سلام مخاطب آشنا!
سلام مخاطب آشنا!
منم کودک L.D مرا می شناسی ؟هر که مرا به گونه ای می شنا سد !! مادر و پدرم مرا "دردسر "می دانند که از وقتی پا به مدرسه گذاشتم باعث "سردردشان " شده ام . آن قدر که گاه سر را میان دو دست گرفته اند و خواسته اند از دست من آن را به دیوار بکوبند!
پیش معلم و مشاور و دکتر و هر مسئولی که می رسند وقتی می خواهند مرا توضیح دهند می گویند :قربانتان گردم ،بچه ام از همه نظر خوب است !استاد کامپیوتر و موبایل است!فقط دیکته اش اش ضعیف است ! فقط خواندنش اشکال دارد ! فقط ریاضی رایاد نمی گیرد
فقط انگار حرف های ما را نمی فهمد !فقط به انجام تکالیف رغبتی ندارد و ...فقط !نمی دانم چه کار است ؟
خانم یا آقای معلم می گوید :این دانش آموز همه چیزش خوب است !فقط دقت و توجه ندارد !فقط سر به هواست !فقط حال وحوصله ی درس ندارد !تنبل و بی رغبت است !فقط "تلمیذ بی ارادت " است !!!من با این کلاس شلوغ نمی دانم چه کار کنم ؟ چگونه و از چه راهی با او کار کنم؟
بعضی از مشاورین می گویند که ما می دانیم مشکل این بچه ها چیست،حتی می توانیم
درگروه های سه نفره به آن ها آموزش بدهیم .اصلا"برای چه کلینیک اختلال یادگیری تاسیس کنید ؟چه نیازی به این کارها ؟کار را به ما بسپارید ، تمام و کمال انجام وظیفه خواهیم کرد!
بین سازمان آموزش و پرورش عادی و استثنایی هم یک بحث ظریف ، خیلی ظریف در مورد من وجود دارد !عادی می فرماید : این ها کودکان خاصی هستند و زیر مجموعه ی استثنایی، خوب طبیعتا" استثنایی باید یک فکری بکند .آموزش استثنایی می فرماید :نخیر !
این ها عادی هستند ، ما داریم به بچه های عادی خدمت می کنیم . عادی باید یک تکانی بخورد ! من ،بین این دو جریان قدرتمند ایستاده ام . گاهی سرم را به این سو می گردانم و گاهی به آن سو و زمان سریع میگذردو فرصت می سوزد و من مانده ام که خوب واقعا" من
که هستم ؟چه هستم ؟و خودم آرام ،تنها،ساکت ،متعجب و حیران می پرسم که چه باید بکنم ؟
ای کاش قیافه ی مرا بین این هیاهوها ببینید.سرم رابین دو دست گرفته ام و انگار صدای همه را با پژواکی و طنینی خاص می شنوم ، مادرم می گوید:باور کنید : این قدر حرص می خورم و جوش می زنم که خودم باید به دکتر مراجعه کنم !
معلمم می گوید : ما چه کنیم ؟ کلاسمان شلوغ است ، این بچه ها هم می شوند قوز بالای قوز ! عادی می گوید : راستی ! مگر این ها دیر آموز نیستند ؟! استثنایی یک فکری بکند ! استثنایی می گوید : ما حقیقتا" داریم به بچه های عادی خدمات می دهیم تعارف که نداریم عادی باید یک حمایتی بکند !
و دیگرانی می آیند ، با زبان علم و شناخت و درمان و حرف هایی دیگر می نویسند ، می گویند ، می خوانند، می خواهند کاری بکنند ،می خواهند دست مرا بگیرند و از هیاهو نجات دهندبه مادرم می گویند : نگران نباش !به پدرم می گویند : او را بپذیر !
به معلمم می گویند : ما کنار شما هستیم با هم به او کمک خواهیم کرد !به آموزش عادی میگویند : فرصت از دست می رود به دوستی شما نیاز داریم ! به آموزش استثنایی می گویند : دست مریزاد !باز هم صبوری کنید و باور کنید که این کودکان نیازهای ویژه ای دارند که با دست با کفایت شما بر آورده می شوند و می خوانند که ای همه ی خوبان بین این همه سخن و سوال و نقد و حدیث ، بین این همه ، اگر و اما و باید و شاید کدام یک توفیق ایجاد فرصت های برابر برای همه ی کودکان ایران زمین باهر نیاز و مشکل و مسئله ای ، یا هر قدرت و شکوه و استعدادی را خواستارید ؟!
کدام یک ازکف رفتن لحظه لحظه های بی عشق را در یافته اید و خواسته اید که طرحی نو در اندازید که با ایمان به ایجاد فرصت های برابر،بی دغدغه و ادعا، بی ترس و تردید ،بخواهید کاری کنید که قبل از هر چیزقلبتان را سرشار از سرور و شور رضایت نماید ؟!
آن ها گفتند:که ما یعنی کودکان L.D گروهی هستیم که:
- هوش عادی یا بالاتر از عادی داریم .
- پس کم توان ذهنی و دیر آموز نیستیم .
- نابینا و نیمه بینا نیستیم .
- ناشنوا و نیمه شنوا نیستیم .
- فلج مغزی یا C.P نیستیم .
- در بدو ورود به مدرسه مشکل حاد عاطفی ،روانی و رفتاری نداریم .
- اما با همه ی این که مشکلات بالا را نداریم در فرایند آموزش و تحصیل عملکردی پایین تر از انتظار داریم ، نمی توانیم توقع والدینی که دوست داشتند و آرزو داشتند که نمره های افتخار آفرین کسب کنیم را بر آورده سازیم وبه علت اشکال در مهارت های شناختی پایه مثل توجه ،ادراک ، حافظه و ...در یک یا چند درس با زمینه ی مرتبط مثل خواندن ،نوشتن ، هجی کردن ،ریاضیات یا
و درک زبان شفاهی دچار ناتوانی هستیم .
البته متخصصین گفتند : مشکل ما با کار کاملا" تخصصی که فرایندی از شیوه های مختلف تشخیص و درمان است . وقابل حل است اگر فرصت برایمان ایجاد شود . اگر همه ی کسانی که به نوعی مسئولیت و تعهد دارند با موضوع اختلالات یادگیری به عنوان یک پدیده ی مهم در امر آموزش و پرورش آشنا شوند و به جای بحث و نگرانی فرصت ایجاد کنند . اگر مرا بشناسند و بدانند که مشکل من با آموزش خصوصی و معلم خصوصی حل نخواهد شد و من نیاز به یاری متخصصینی دارم که آموخته اند و باور دارند که مشکلات من با درمان ویژه قابل رفع خواهد بود .
من خوش حال شدم ، برخاستم !دیگران برخاستنم را دیدندند یا ندیدند، نمی دانم !!صدای همه را شنیده بودم حالا دلم خواست که امید وارباشم !!!شاید خبر خوشی باشد ، شاید ،شاید،دست ها و دل هایی به هم گره بخورند و شاید فکری به حال ما بیش از امروز شود!!!
لبخند معصومانه ای زدم ، کودکانه حرفی از بزرگی یادم آمد که :
آن ذره که در حساب ناید ماییم ..........

رفتن به بالای صفحه

نظر شما